صفحه فیسبوک مکاشفه


مطالب را از آدرس بالا دنبال کنید

‏نمایش پست‌ها با برچسب شخصیت های فیلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شخصیت های فیلم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

۱۳۹۳ اردیبهشت ۳, چهارشنبه


برایش همه چیز یا سیاه بود یا سفید.او جهان را تنها از دریچه صفر و یک ها می نگریست. ودر میان دو سر این طیف ، در میان سیاهی و سفیدی ، از دیدن طیف وسیع خاکستری عاجز بود. هدف او از میان برداشتن سفیدی و حاکم ساختن سیاهی بود.اما آنچه او را در نهایت ناکام میگذاشت تلاش سفیدی برای بقاء نبود. قانونی از بنیاد عالم خلقت بود :
همه چیز نسبی است ! تنها مطلقی که وجود دارد ،اجتماع تمام آن نسبیت هاست !
او در نبرد برای حاکم ساختن سیاهی ، مقهور سفیدی نشد . او مقهور چیزی در ورای سیاهی و سفیدی شد.بعضی ها به آن چیز خدا میگویند...

توان درک این را نداشت که بفهمد دلیل زندگی ،خود زندگی است...


او به دنبال این بود که دلیلی برای وجود داشتن بیابد و هدفی برای زیستن داشته باشد.سوالی که او را آزار می داد این بود : اصلا چرا باید زندگی کرد؟چرا باید زیست؟ به کدامین دلیل؟ با کدام معنا؟ اینگونه بود که از نظرش همه چیز پوچ بود.خالی از روح،خالی از عشق،خالی از ایمان،خالی از زندگی ، خالی از معنی.و همین او را آزار میداد.بدون دلیل یا هدف، زندگی کردن برای او بی معنی بود.این بی معنی بودن برای او ترسناک ، غم انگیز و غیر قابل قبول بود .پس او نیاز به معنا داشت،نیاز به دلیل داشت. پیدا کردن دلیلی برای زیستن ! و از آنجا که از دید ذهن منطق وار و سیستماتیک او دلیلی نمی شد یافت پس خودش به ناچار دلیلی ایجاد کرد: تبدیل شدن به خدا !صاحب عالم شدن ! و از آنجا که خود توان چنین کاری را نداشت پس ناچار بود این توان را از توانا ترین ها برباید. و توانا ترین ها برگزیده بود.ناجی بود. اما ناجی نیمه دیگر خود او بود ! متضاد او بود (در اینده خواهیم پرداخت). .برای او عشق بی معنا بود چون دلیلی نداشت.برایش ایمان هم بی معنا بود چون دلیلی برایش وجود نداشت.برای او حس زیبایی یک گل هم بی معنی بود..زیبایی یک آهنگ نیز،عاطفه نیز،احساس نیز، رنگ ، بو ، مزه... همه اینها بی معنی بود.همه اینها بی دلیل بود.از نظرش تنها دلیل برای زندگی مرگ بود.مرگی نه همراه با زندگی در دنیایی دیگر که مرگ به معنای نابودی مطلق ،عدم!.برای رهایی از رنج زیستن ناشی از نبود معنا و دلیل.او توان در لحظه زیستن را نداشت.توان درک این را نداشت که بفهمد زندگی مقصد نیست،مسیری است که می رویم.توان درک این را نداشت که بفهمد دلیل زندگی ،خود زندگی است.او از درک این اشعار عاجز بود :

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی‌ها داد...
...كار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ،
كار ما شاید این است كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم.

یهودا ، بزرگترین خیانتکار تاریخ...






                            
 

می گویند خیانت یهودا اسخریوطی، در تاریخ بشر، در بالاترین رتبه قرار دارد، پس از آن، مقام دوم را خیانت بروتوس به قیصر روم به‌ خود اختصاص می‌دهد.یهودا یکی از 12 حواریون عیسی مسیح بود که در آخر در ازای تنها 30 سکه نقره به او خیانت کرد و باعث به صلیب کشیده شدن او شد.در هر سه انجیل متی و مرقس و لوقا هر وقت نام یهودا اسخریوطی بعنوان یکی از شاگردان انتخاب شدۀ مسیح آمده لقب دیگری هم به خود گرفته است :" آنکه او را تسلیم نمود." در انجیل‌های مرقس و لوقا نکتۀ ظریفی از انتخاب شاگردان آمده :
" شب پیش از انتخاب شاگردان، عیسی به کوهستان (بالای کوه) رفت و تمام شب را به راز و نیاز با خدا پرداخت، صبح روز بعد، از میان تعداد انبوهی که به‌دنبال او آمده بودند، فقط دوازده نفر را به‌عنوان شاگردان خاص خود برگزید و آنان را رسولان نامید اما در هر سه انجیل یادآوری شده که یکی از آن‌ها اسخریوطی بود! "
یهودا به‌عنوان حواری عیسی به همراه سایر شاگردان وی در راه تبلیغ دین و گسترش تعالیم مسیح تلاش کرده و به مسافرت‌های تبلیغی نیز می­‌رفت.مسیح او را چون دیگران شاگردان برای بشارت انجیل فرستاد و به او قدرت شفاگری داد.جالب آنکه یهودا مسئول نگهداری اموال و دارایی حواریون بود .او سه سال با عیسای مسیح و شاگردان بود و سه سال در این سمت به اصطلاح خدمت میکرد.
در این میان کاهنان یهودی به دنبال قتل عیسی بودند اما فرصت مناسب را به دست نمی آوردند تا آنکه سر انجام یهودا با خیانت خود راه را بر آنان هموار ساخت.معاملۀ یهودا برای قتل عیسی در انجیل مرقس چنین آمده است: «آنگاه يكی از شاگردان او به‌نام يهودا اسخريوطی، نزد كاهنان اعظم رفت تا استاد خود را به ايشان تسليم كند. وقتی كاهنان شنيدند برای چه آمده است، بسيار شاد شدند و قول دادند به او پاداشی بدهند.» طی‌ خيانت‌ يهودا در حالی‌ كه‌ همۀ‌ شهر در آرامش‌ به‌خواب‌ رفته‌ بود، عيسی‌ دستگير شد.
منبع :

http://database-aryana-encyclopaedia.blogspot.com/2010/01/blog-post_6834.html

سایفر : یهودای گروه ، صفرِ دنیای ماتریکس...



معنی لغوی سایفر: از یک سو به معنای رمز گذاری کردن و حساب کردن ارقام است که همانطوری که در فیلم می بینیم سایفر به عنوان اپراتور در سفینه مورفیوس کار میکند و وظیفه اش محاسبه و رمز نگاری کد های ماتریکس است (در مطلب قبلی اشاره شد که یهودا نیز محاسبه کننده و حساب دار عیسی مسیح بود و این از ارجاعات صریح فیلم به انجیل است) . از طرف دیگر لغت سایفر در ریاضیات و برنامه نویسی به معنای صفر یا هیچ به کار می رود.اما وقتی برای شخصی به کار رود آنگاه به معنای کسی است که هیچ ارزشی ندارد و در عین حال دارای غرور فراوان است :
someone who is unimportant but cheeky and presumptuous
که منظور اصلی خالقین ماتریکس نیز همین معنی بوده است.

نام واقعی(شناسنامه ای )شخصیت سایفر --ریگان --بود. به معنای پادشاه کوچک و نیز شاهانه و رویایی. نشان دهنده حقیقت درونی او که در ذهنش آرزوی زندگی شاهانه و اشرافی دارد و به خاطر دستیابی به این آرزو در آخر حاضر به خیانت به گروه میشود

دانائی رنج می آورد...


فلسفه او این بود : سعادت در جهالت است...
در ابتدا تصور میکرد دانستن بر ندانستن برتری دارد. او دیر فهمید که دانستن الزاما به رضایت منجر نخواهد شد. دیر فهمید که آگاه شدن همراه با رنج است.زایش همراه با درد است. و زایش اگاهی در روان انسان شاید درد اورترین زایش ها باشد. مادر برای زایش فرزند درد می کشد و روان ، برای زایش آگاهی و بیداری.مادر برای تولد فرزندش درد میکشد ولی چنان عاشق فرزند است که این درد را به جان می خرد.زایش بدون درد نیست.ولی او عاشق فرزند آگاهیش نبود.پس این آگاهی به عذاب و جهنم او تبدیل شد.او سیب ممنوعه اگاهی را خورده بود بی انکه بداند توان هضم ان را ندارد.سر انجام حاضر شد برای رهایی از این جهنم و بازگشت به بهشت جهالت فرزند آگاهی اش را قربانی کند.می گویند برسر در آکادمی افلاطون دو جمله نقش بسته بود :
آنکه هندسه نمی داند وارد نشود و دانائی رنج می آورد ...

کالبد سوم ...


سه كالبد هر بودا :
ترى كايه ya¦Trika سن، در لغت به معنى «سه كالبد»، از نگاه مهايانه اشاره است به سه كالبد هر بودا. گوهر اين تعليم اين عقيده است كه هر بودايى با مطلق يكى است و در اين جهان نسبى تجلى مى يابد تا براى سود همه موجودات بكوشد. سه كالبد اين ها هستند:

1. دَرْمَه كايه ya¦dharmaka («كالبد ِ نظم ِ بزرگ»)، سرشت ِ حقيقى ِ بودا كه با حقيقت متعالى، ذات اين جهان، يكى است. دَرْمَه كايه، اتحاد بودا با هستى است. در عين حال، تجسّم قانون (دَرْمَه)، يا آيينى است كه بودا آن را روشنگرى كرد.

2. سَم بوگه كايه ya¦ Sambhogaka(«كالبد ِ بهره مندى»)، كالبد ِ بودايان ِ در بهشت بودا، كه بهره مند از حقيقتى هستند كه خود تجسّم آن اند.

3. نيرمانه كايه ya¦naka¦Nirma («كالبد ِ تبدّل»)، كالبد ِ خاكى، كه بودايان در آن در مقابل انسان ها ظاهر مى شوند تا قصد خود را براى هدايت همه موجودات به رهايى تحقق ببخشند.

و در اخر ایمان است که با وجود کورکورانه بودن،تازگی را خواهد یافت چرا که ایمان نیازی به امید ندارد!...



مورفیوس» همان «ایمان» است. مورفیوس از آن جهت به دنبال نیو است که «ایمان» در جست‌وجوی «تازگی»ست. مورفیوس ایمان است و به همان جهت است که اوراکل به نیو می‌گوید: «او به تو اعتقاد دارد، کورکورانه، آن‌قدر که حاضر است به خاطر تو بمیرد». این دقیقا ویژگی ایمان است، با وجود کورکورانه بودن، در نهایت هموست که تازگی را می‌یابد؛ چراکه تنها اوست که انتظار می‌کشد بدون آن که نیازی به امید داشته باشد، زیرا ایمان نیازی به امید ندارد! این مشخصن همان دیالوگی‌ست که مورفیوس در بخشی از فیلم به ترینیتی می‌گوید، و همان‌طور که اوراکل می‌گوید، حقیقتن بدون ایمان است که دچار مشکل می‌شویم. ایمان، خود را قربانی تازگی می‌کند، همان سان که مورفیوس در حق نیو کرد. اما کدامین تازگی؟ آن تازگی که نجات‌بخش باشد. از همان‌روی است که مورفیوس و دیگران می‌خواهند دریابند که آیا نیو همان گم‌گشته‌شان هست یا نه؟! چراکه تنها آن تازگی را بایسته است انتظار کشید که نجات‌بخش باشد. با ظهور تازگی، ایمان است که حقایق فراتر از واقعیات را به تازگی می‌آموزد و اوست که پس از رسیدن به کویر حقایق می‌تواند موجب تداوم زندگی گردد. تازگی برای این که بتواند نجات‌بخش گردد می‌بایست برای مبارزه با دشمنان درونی و بیرونی تعلیم‌دیده و آب‌دیده شود و به همین سبب نیو به وسیله‌ی تعالیم مورفیوس راه مبارزه را فرا می‌گیرد. مورفیوس، نیو را به محضر اوراکل می‌برد، چراکه ایمان است که تازگی را به ناخودآگاهی معرفی می‌کند تا به خودآگاهی برسد. ولی برای تحقق آگاهی و روبه‌رو شدن با ناخودآگاهی، تازگی و هر شخص دیگری ناگزیر است که خود «تنها» به محضر ناخودآگاهی برسد و به همین سبب است که مورفیوس به نیو می‌گوید، «من تنها راه را به تو نشان می‌دهم و تو خود باید آن را بپیمایی»!؟
دکتر كاوه‌ احمدی‌ علی‌آبادی

او نمادی از ایمان بود...

وجه سوم...


در آئین هندو سه وجه از خداوند معرفی می‌شود و هریک از شاخه‌های هندو یکی از این وجوه را بعنوان وجه اصلی و منشأ دیگران تلقی می‌نمایند. این سه وجه عبارتند از:

۱- برهمن: وجه بدون فرم خداوند که مانند نور خورشید در همه‌جا گسترده‌است. این وجه خداوند بیشتر موضوع اوپانیشادها است.

۲- پارام آتما: وجهی از خداوند که در دل تمامی اجزاء، پدیده‌ها، و در قلب هر انسان حضور دارد.

۳- بهاگاوان: وجه دارای فرم که در قلمرو روحانی خود، خارج از جهان مادی سکونت دارد.

کریشنا همان وجه سوم یا بهاگاوان است.

ورای کفر و ایمان بود ....