صفحه فیسبوک مکاشفه


مطالب را از آدرس بالا دنبال کنید

۱۳۹۳ اردیبهشت ۳, چهارشنبه


یک طرف تمام عقل
یک طرف تمام دیوانگی...
یک طرف تمام منطق
یک طرف تمام عشق...
یک طرف در توهم خدایی و قادر مطلق بودن
یک طرف خدایی در کالبد انسانی...
یک طرف به دنبال محدود کردن
یک طرف به دنبال آزاد کردن...
یک طرف در اندیشه کنترل
یک طرف در اندیشه رهایی...
یک طرف به دنبال دلیل و اثبات
یک طرف فقط از روی انتخاب...
یک طرف به دنبال ساخت حلقه بسته تکرار
یک طرف به دنبال خروج از حلقه بسته تکرار...
یک طرف نهایتی در توهم بی نهایتی
یک طرف بی نهایتی در لباس نهایت...
یک طرف قدرتش بر گرفته از تضاد صفر و یک ها ،سیاه و سفید ها
یک طرف ورای همه صفر و یک ها ، ورای همه سیاه و سفید ها ، ورای همه تضاد ها ....
در آخر
یک طرف همه را قربانی خود می خواهد
و یک طرف خود را قربانی همه می کند...

توان درک این را نداشت که بفهمد دلیل زندگی ،خود زندگی است...


او به دنبال این بود که دلیلی برای وجود داشتن بیابد و هدفی برای زیستن داشته باشد.سوالی که او را آزار می داد این بود : اصلا چرا باید زندگی کرد؟چرا باید زیست؟ به کدامین دلیل؟ با کدام معنا؟ اینگونه بود که از نظرش همه چیز پوچ بود.خالی از روح،خالی از عشق،خالی از ایمان،خالی از زندگی ، خالی از معنی.و همین او را آزار میداد.بدون دلیل یا هدف، زندگی کردن برای او بی معنی بود.این بی معنی بودن برای او ترسناک ، غم انگیز و غیر قابل قبول بود .پس او نیاز به معنا داشت،نیاز به دلیل داشت. پیدا کردن دلیلی برای زیستن ! و از آنجا که از دید ذهن منطق وار و سیستماتیک او دلیلی نمی شد یافت پس خودش به ناچار دلیلی ایجاد کرد: تبدیل شدن به خدا !صاحب عالم شدن ! و از آنجا که خود توان چنین کاری را نداشت پس ناچار بود این توان را از توانا ترین ها برباید. و توانا ترین ها برگزیده بود.ناجی بود. اما ناجی نیمه دیگر خود او بود ! متضاد او بود (در اینده خواهیم پرداخت). .برای او عشق بی معنا بود چون دلیلی نداشت.برایش ایمان هم بی معنا بود چون دلیلی برایش وجود نداشت.برای او حس زیبایی یک گل هم بی معنی بود..زیبایی یک آهنگ نیز،عاطفه نیز،احساس نیز، رنگ ، بو ، مزه... همه اینها بی معنی بود.همه اینها بی دلیل بود.از نظرش تنها دلیل برای زندگی مرگ بود.مرگی نه همراه با زندگی در دنیایی دیگر که مرگ به معنای نابودی مطلق ،عدم!.برای رهایی از رنج زیستن ناشی از نبود معنا و دلیل.او توان در لحظه زیستن را نداشت.توان درک این را نداشت که بفهمد زندگی مقصد نیست،مسیری است که می رویم.توان درک این را نداشت که بفهمد دلیل زندگی ،خود زندگی است.او از درک این اشعار عاجز بود :

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی‌ها داد...
...كار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ،
كار ما شاید این است كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم.

خبر آمد خبری در راه است...


حدود 3 سال قبل کیانیو ریوز بازیگر نقش نئو در مصاحبه ای خبر از قصد خالقان ماتریکس برای ادامه این سه گانه و ساخت دو قسمت جدید (4 و5) داده بود.گفته شده بود که واچفسکی ها این بار قصد دارند ماتریکس های جدید را به صورت 3 بعدی بسازند و به همین منظور با جیمز کامرون کارگردان آواتار(اولین فیلم سه بعدی تاریخ سینما) هم دیدار داشته اند. به مرور زمان این خبر فراموش شد تا اینکه در چند روز گذشته شایعات تازه ای از ساخت یک سه گانه جدید از ماتریکس منتشر شده است.گویا اندی و لانا واچفسکی در حال نگارش فیلمنامه سه گانه جدید هستند.شایعات حکایت از این دارند داستان در زمان گذشته رخ خواهد داد.شایعاتی هم مبنی بر اکران نخستین قسمت در سال 2017 وجود دارد.هنوز هیچ منبع رسمی خبر را تایید نکرده.در ضمن درباره حضور بازیگران قبلی به ویژه کیانیو ریوز در نقش نئو یا درباره اینکه آیا این سه گانه جدید ادامه ای بر ماجراهای سه گانه قبلی است یا در زمانی پیش از آن رخ خواهد داد نیز اطلاع دقیقی موجود نیست.در صورت انتشار اخبار جدید شما را در جریان خواهیم گذاشت .لینک های منابع خبر در قسمت کامنت ها قرار خواهد گرفت.

در حال از یاد بردن این مطلب هستی که آنچه در پیرامون تو می گذرد واقعیت نیست...

********************
در این صفحه می توانید مطالبی درباره ریچارد باخ مطالعه کنید.مردی که از نظرش این جهان تنها پنداری بیش نبود...

https://www.facebook.com/RichardBach.IranianFans

یهودا ، بزرگترین خیانتکار تاریخ...






                            
 

می گویند خیانت یهودا اسخریوطی، در تاریخ بشر، در بالاترین رتبه قرار دارد، پس از آن، مقام دوم را خیانت بروتوس به قیصر روم به‌ خود اختصاص می‌دهد.یهودا یکی از 12 حواریون عیسی مسیح بود که در آخر در ازای تنها 30 سکه نقره به او خیانت کرد و باعث به صلیب کشیده شدن او شد.در هر سه انجیل متی و مرقس و لوقا هر وقت نام یهودا اسخریوطی بعنوان یکی از شاگردان انتخاب شدۀ مسیح آمده لقب دیگری هم به خود گرفته است :" آنکه او را تسلیم نمود." در انجیل‌های مرقس و لوقا نکتۀ ظریفی از انتخاب شاگردان آمده :
" شب پیش از انتخاب شاگردان، عیسی به کوهستان (بالای کوه) رفت و تمام شب را به راز و نیاز با خدا پرداخت، صبح روز بعد، از میان تعداد انبوهی که به‌دنبال او آمده بودند، فقط دوازده نفر را به‌عنوان شاگردان خاص خود برگزید و آنان را رسولان نامید اما در هر سه انجیل یادآوری شده که یکی از آن‌ها اسخریوطی بود! "
یهودا به‌عنوان حواری عیسی به همراه سایر شاگردان وی در راه تبلیغ دین و گسترش تعالیم مسیح تلاش کرده و به مسافرت‌های تبلیغی نیز می­‌رفت.مسیح او را چون دیگران شاگردان برای بشارت انجیل فرستاد و به او قدرت شفاگری داد.جالب آنکه یهودا مسئول نگهداری اموال و دارایی حواریون بود .او سه سال با عیسای مسیح و شاگردان بود و سه سال در این سمت به اصطلاح خدمت میکرد.
در این میان کاهنان یهودی به دنبال قتل عیسی بودند اما فرصت مناسب را به دست نمی آوردند تا آنکه سر انجام یهودا با خیانت خود راه را بر آنان هموار ساخت.معاملۀ یهودا برای قتل عیسی در انجیل مرقس چنین آمده است: «آنگاه يكی از شاگردان او به‌نام يهودا اسخريوطی، نزد كاهنان اعظم رفت تا استاد خود را به ايشان تسليم كند. وقتی كاهنان شنيدند برای چه آمده است، بسيار شاد شدند و قول دادند به او پاداشی بدهند.» طی‌ خيانت‌ يهودا در حالی‌ كه‌ همۀ‌ شهر در آرامش‌ به‌خواب‌ رفته‌ بود، عيسی‌ دستگير شد.
منبع :

http://database-aryana-encyclopaedia.blogspot.com/2010/01/blog-post_6834.html

سایفر : یهودای گروه ، صفرِ دنیای ماتریکس...



معنی لغوی سایفر: از یک سو به معنای رمز گذاری کردن و حساب کردن ارقام است که همانطوری که در فیلم می بینیم سایفر به عنوان اپراتور در سفینه مورفیوس کار میکند و وظیفه اش محاسبه و رمز نگاری کد های ماتریکس است (در مطلب قبلی اشاره شد که یهودا نیز محاسبه کننده و حساب دار عیسی مسیح بود و این از ارجاعات صریح فیلم به انجیل است) . از طرف دیگر لغت سایفر در ریاضیات و برنامه نویسی به معنای صفر یا هیچ به کار می رود.اما وقتی برای شخصی به کار رود آنگاه به معنای کسی است که هیچ ارزشی ندارد و در عین حال دارای غرور فراوان است :
someone who is unimportant but cheeky and presumptuous
که منظور اصلی خالقین ماتریکس نیز همین معنی بوده است.

نام واقعی(شناسنامه ای )شخصیت سایفر --ریگان --بود. به معنای پادشاه کوچک و نیز شاهانه و رویایی. نشان دهنده حقیقت درونی او که در ذهنش آرزوی زندگی شاهانه و اشرافی دارد و به خاطر دستیابی به این آرزو در آخر حاضر به خیانت به گروه میشود

دانائی رنج می آورد...


فلسفه او این بود : سعادت در جهالت است...
در ابتدا تصور میکرد دانستن بر ندانستن برتری دارد. او دیر فهمید که دانستن الزاما به رضایت منجر نخواهد شد. دیر فهمید که آگاه شدن همراه با رنج است.زایش همراه با درد است. و زایش اگاهی در روان انسان شاید درد اورترین زایش ها باشد. مادر برای زایش فرزند درد می کشد و روان ، برای زایش آگاهی و بیداری.مادر برای تولد فرزندش درد میکشد ولی چنان عاشق فرزند است که این درد را به جان می خرد.زایش بدون درد نیست.ولی او عاشق فرزند آگاهیش نبود.پس این آگاهی به عذاب و جهنم او تبدیل شد.او سیب ممنوعه اگاهی را خورده بود بی انکه بداند توان هضم ان را ندارد.سر انجام حاضر شد برای رهایی از این جهنم و بازگشت به بهشت جهالت فرزند آگاهی اش را قربانی کند.می گویند برسر در آکادمی افلاطون دو جمله نقش بسته بود :
آنکه هندسه نمی داند وارد نشود و دانائی رنج می آورد ...